على محمدى خراسانى
32
شرح منطق مظفر (فارسى)
صغرى مركب ناقص : « داراى موش » است كه در كبرى اين اوسط به تمام و كمال تكرار نشده و تنها مضاف اليه يعنى « موش » ذكر شده ، اگر بخواهيم كل اين مركب را اوسط قرارداده و در كبرى هم تكرار كنيم بايد بگوييم : و « هر داراى موشى داراى گوش است » اين كبراى كلى ، كاذب خواهد بود و منتج نيست كه بگوييم : « پس ديوار داراى گوش است » ، لذا بايد حدّ وسط را خصوص كلمهء موشى قرار دهيم كه در صغرى جزء محمول است « 1 » و چنين بگوييم : « ديوار داراى موش است » و « هر موشى داراى گوش است » ، « پس ديوار داراى چيزى است كه آن چيز داراى گوش است » ، اين استنتاج صحيح و بىعيب خواهد بود چون اوسط در هردو مقدّمه تكرار شده است . در عربى مىگويند : « الحائط فيه فأرة » صغرى « و كل فأرة لها اذنان » كبرى « فالحائط له اذنان » نتيجه اين نتيجه غلط است و اشكال در اينجا است كه آنچه كه ، گويندهء اين كلام در ظاهر فكر كرده ، اوسط است تكرار نشده و لذا منتج نيست ، زيرا در صغرى محمول كلمهء « فأرة » تنها نيست ، بلكه مجموعهء « فيه فأرة » است كه از نظر نحوى خبر مقدم و مبتداى مؤخر است ولى در كبرى تنها يك جزء آنكه كلمهء « فارة » باشد آمده و كلّ آن مكرر نشده و لذا براى منتج بودن اين قياس ، ناگزير به انجام يكى از اين دو كار هستيم . 1 . يا بايد مجموع « فيه فأرة » را اوسط قرار داده و در كبرى هم تكرار نموده و بگوييم : « كل ما فيه فأرة له اذنان » كه باز اين كبراى كلى كاذب است ، چون چنين نيست كه هرچيزى كه در آن موش است خود ، نيز داراى گوش باشد مثل ديوار ، كه موش دارد ولى گوش ندارد . 2 . و يا بايد اوسط را خصوص كلمهء « فأرة » قرار داده و بگوييم : « الحائط فيه فأرة » ، و « كل فأرة لها اذنان » ، « فالحائط فيه ما له اذنان » كه اگر چنين گفتيم ، حتما صادق خواهد بود ولى حدّ وسط جزء محمول است نه تمام آن و اين مانعى ندارد . مثال براى موردى كه اوسط لفظا تكرار شده ولى معنا تكرار نشده در مثل مشتركات لفظيه :
--> ( 1 ) . در بحثهاى آينده خواهيم گفت كه گاهى تمام محمول و گاهى جزء آن مىتواند اوسط باشد .